![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
صد بار به خود گفت خیالم که حذر کن بر گذشته ی خویش هم دمی نظر کن
عاشق شدی و عشق سراغت آمد دفتر و خط و قلم باز به کارت آمــــــــــد صد شعر نوشتی و دوصد نثر برایش صد عشق سرودی و دو صد مهر برایش کدامیــــــــــــــــنـش تورا دیوانه تر کرد ز خویش وز آوارگان آوارگان آواره تر کرد کدامین گفتنــــــــــــــــــت در او اثر کرد برایت عشــــــــــــق ها را بی ثمر کرد به حرف دل که را محـــــــــــــرم نمودی ز هر چه آدمی بود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|