![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
|||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|||
|
مي گويند شيشه ها احساس ندارند !!! اما وقتي روي شيشه بخار گرفته نوشتم دوستت دارم آرام گريست ....نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود و احساسم ميگويد که قلب تو همان قلب است
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
مي رسد روزي که بي من روز ها را سر کنيمي رسد روزي که مرگ عشق را باور کنيمي رسد روزي که تنها در کنار عکس مننامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
عشق يک غريزه است و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است
"دکتر علي شريعتي |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
من سراغ دريچه اي مي روم که روبه افقي سبز گشوده مي شود
به پيشواز کبوتري سرخ که از خاکسترش گل مي رويد من از سمت ستاره ها به پيشواز مردي خواهم رفت که با تمام ابعاد کج و معوج خيالش ، قابل پرستش است و عاقبت به انتظار کسي خواهم ماند که با سکوتش سخن مي گويد من کسي هستم که با خود ققنوس سوقات مي برد و تنها آرزويش اين است که باورش کنند و در پايان قصه ... پشت تمام اين دريچه هاي خيس ، يک افق به سمت پنجره تنهايي من سبز مي شود ... وقتي که باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند . من ثبت خواهم شد در تاريخ: زني از جنس باران ... خيس خيس ... به انتظار مردي بود دستفروش... که در خيابان تلخ تنهايي ، کبوتر سرخ مي فروخت . من ثبت خواهم شد ، |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
دلايلي که باعث ميشود تو زني را دوست داشته باشي چتر حمايت او را احساس مي کني......................زماني که خواهر توست..... گرماي محبت او را احساس مي کني...............زماني که دوست توست..... هيجان و عشق او را احساس مي کني...............زماني که عاشق توست....... از خود گذشتگي او را احساس مي کني...........زماني که همسر توست...... پرستش وايثار او را احساس مي کني..........زماني که مادر توست.... دعاي خير او را احساس مي کني..........زماني که مادر بزرگ توست وباز هنوز او استقامت دارد..................
او يک زن است................ Respect And Love her به او احترام بگذار و به او عشق بو |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
روزي از ميکل آنژ پرسيدند که چگونه است که مي تواند چنين آثار زيبايي خلق کند ؟
مجسمه ساز پاسخ داد : بسيار ساده است . وقتي من به يک قطعه مرمري نگاه مي کنم ، مجسمه اي درون آن مي بينم . تنها کاري که بايد بکنم اين است که آنچه را به مجسمه تعلق ندارد دور کنم .
مرشد مي گويد : هر يک از ما مقرر به خلق اثري هنري است . اين نقطه مرکزي حيات ماست و هر قدر هم بکوشيم که خود را فريب دهيم ، مي دانيم که آن کار چقدر در شادماني ما موثر است . غالبا آن کار هنري زير لايه اي از سال ها ترس و احساس گناه و بي تصميمي و روزمرگي مدفون شده است . اما اگر تصميم به زدودن آنچه به آن کار هنري تعلق ندارد بگيريم و در قابليت هاي خود شک نداشته باشيم مي توانيم در ماموريتي که افسانه شخصي ماست پيش برويم ، و اين تنها راه زيستن افتخار آميز است .
اين اثر هنري شماييد و هر آنچه از خود در روزهاي عادي بر جاي مي گذاريد . مي تواند مجسمه اي عادي و شبيه ديگران باشد که خيلي تکراري است و بارها ديده شده و اصلا جديد نيست . مي تواند فردي باشد موفق و مصر به تحقق افسانه شخصي که باور کرده مي تواند از زندگي عادي و روزمره شاهکاري بسازه که همگان به وجد بيان ! براي همين به دنبال نشانه هاست و با کلام و افکار خود راه آشکار شدن نشانه ها را هموار مي کند .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
پروردگارا ! اين که من ترا پرستش مي کنم نه براي بهشت تو و نه براي ترس از جهنمت ، اگر بهشت و جهنمي هم خلق نمي کردي من تو را چون شايسته پرستش هستي عبادت مي کنم .
امام علي (ع) يا علي گفتيم و عشق آغاز شد شاهکاره از گفتن
قطاري که به مقصد خدا مي رفت , لختي در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست , کيست که با ما سفر کند ؟ کيست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟ کيست که باور کند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکي بر آن قطار سوار نشدند . آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : درود بر شما ، راز من همين بود . آن که مرا مي خواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : دورو بر شما , راز من همين بود . آن که مرا مي خواهد , در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد . و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد , ديگر نه قطاري بود و نه مسافري عرفان نظرآهاري موقع پياده شدن حواسمون به ايستگاه باشه .نكنه يه وقت اشتباهي پياده بشيم . خدايا ! ما رو بذار ته موتورخونه جهنمت ! ما بهشت نمي خوايم ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
خدا را شکر که تمام شب صداي خر خر شوهرم را مي شنوم
اين يعني او زنده و سالم در کنار من خوابيده است .
![]() خدا را شکر که دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرف ها شاکي است
اين يعني او در خانه است و در خيابان ها پرسه مي زند .
![]() خدا را شکر که ماليات مي پردازم
اين يعني شغل و درآمدي دارم . ![]() خدا را شکر که بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع کنم
اين يعني در ميان دوستانم بوده ام .
![]() خدا را شکر که لباس هايم کمي برايم تنگ شده است
اين يعني غذاي کافي براي خوردن دارم . ![]() خدا را شکر که در پايان روز از خستگي از پا مي افتم
اين يعني توان سخت کار کردن را دارم .
![]() خدا را شکر که بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز کنم
اين يعني خانه اي دارم . ![]() خدا را شکر که در جايي دور جاي پارک پيدا کردم
اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن .
![]() خدا را شکر که سر و صداي همسايه ها را مي شنوم
اين يعني مي توانم بشنوم . ![]() خدا را شکر که اينهمه شستني و اتو کردني دارم اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم . ![]() خدا را شکر که هر روز صبح زود بايد با زنگ ساعت بيدار شوم
اين يعني من هنوز زنده ام .
![]() خدا را شکر که گاهي اوقات بيمار مي شوم
اين يعني به يادم مي آورد که اغلب اوقات سالم هستم .
![]() خدارا شکر که خريد هداياي سال نو جيبم را خالي کرد
اين يعني عزيزاني دارم که مي توانم برايشان هديه بخرم .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
بگذار خداوند ديگران را به وسيله تو دوست بدارد و تو را به وسيله ديگران هرکس بد ما به خلق گويد ما از بدخود نمي هراسيم ما خوبي او به خلق گوئيم تا هر دو دروغ گفته باشيم من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم و ندايي كه به من گرچه شب تاريك است,دل قوي دار, سحر نزديك است |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
بادبادك دلم
در اوج حقيرش بود كه نخش پاره شد و بر بام بلند خانه تو افتاد. ان را برداشتي, به رشته بي انتهاي عشق بستي و به اسمان فرستادي. از تو دور مي شوم, اما, باز در دست تو مي مان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه ي کوهي باش ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد ... اگر نمي تواني درخت باشي بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي علف کوچکي باش و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن ..... اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يک ماهي کوچک باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه .... همه ي ما را که ناخدا نمي کنند ملوان هم ميتوان بود در اين دنيا براي همه ي ما کاري هست کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچکتر و انچه وظيفه ي ماست چندان دور از دسترس نيست ... اگر نمي تواني شاهراه باشي کوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هر انچه هستي بهترينش باش ... !!!
( داگلاس مالوچ) |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
چي ميشد گر دل اشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
اينگونه زندگي کنيم: هيچ وقت دل به کسي نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... ولي اگه دل بستي… هيچ وقت ازش جدا نشو... چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني وقتي معلم از من پرسيد عشق چند بخشه دستم را از بالا پايين اوردم و گفتم يک بخش...اما وقتي تو را شناختم دبدم عشق سه بخشه: |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|