تبليغاتX
علی پناهی
عشق
در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي. الهي تنهاترين تنها کست در تنهاترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد............
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
 

من آن گلبرگ‌‌ مغرورم که می ميرم ز بی آبی

ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم

 

 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم, كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
بدست طفلکی گستاخ و بازيگوش
واو يكريز و پي در پي
دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدين سان بشكند دائم
سكوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 

هرگز کسی اين گونه فجيع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم...........

 

زندگی قصه تلخی‌ست

که از آغازش

بس که آزرده شدم

چشم به پايان دارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود

اهل زمين نبود نمازش شكسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود

تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود

چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت

عمري براي هر و تبر تيشه دسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت

دري كه باز نمي شد نشسته بود

 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 

من اينجا بس دلم تنگ است

وهر سازی که می بينم بد اهنگ است

بيا ره توشه برداريم

قدم در راه بی برگشت بگذاريم

ببينيم آيا آسمان هر جا همين رنگ است!!!!

***

زندگی جدولی است که هر کس حلش کند پاداشش مرگ است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 

امروز داشتم با مرگ و زندگی مشورت می کردم تا با کدام برای همشه باشم دیدم مرگ راست می گوید و حرفهایش حقیقت است خواستم باربندم و با او روم اما خیلی عجله داشت . رفتم از زندگی خداحافظی کنم اما وقتی برگشتم... .

 
 
 
 

من کفن کردم دلم را بار ها.................مرده ام در فصل کوچ سارها

روی زخم سینه ام لرزیده ام ................شیون خاموش خود را دیده ام


زخمی امُا دلم خونخواه نیست................هیچکس از زخم من آگاه نیست


کاش باغم را نمیزد این نبوغ..................کاش پرپر می شدم پیش از بلوغ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی |