تبليغاتX
علی پناهی
عشق
زندگي شطرنج دنيا و دل است         قصر پر رنج صدها مشكل است
شاه دلها كيش نفسها مي شود           پاي اسب آرزوها در گل است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
اگه يه روز بغض گلوتو گرفت خبرم کن قول نمي دم بخندونمت ولي باهات گريه مي کنم! اگه يه روز خواستي بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما مي تونم باهات بدوم ! اگه يه روز خواستي به حرف کسي گوش ندي خبرم کن قول مي دم ساکت باشم! اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري نشد سريع به ديدنم بيا احتمالا به ديدنت احتياج دارم!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
نگاهي نکنيم که دل کسي بلرزد ، خطي ننويسيم که آزار دهد کسي را ، يادم باشد روز وروزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست ....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
اي پادشه خوبان ، داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد ، وقت است که بازآيي
دائم گل اين بستان ، شاداب نمي ماند
درياب ضعيفان را ، در وقت توانايي
ديشب گله زلفش با باد همي کردم
گفتا غلطي بگذر ، زين فکرت سودايي
صد باد صبا اينجا ، با سلسله مي رقصند
اينست حريف اي دل ، تا باد نپيمايي
مشتاقي و مهجوري ، دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد ، پاياب شکيبايي
اي درد توام درمان ، در بستر ناکامي
وي ياد توام مونس ، در گوشه تنهايي
در دايره قسمت ، ما نقطه تسليميم
لطف آنچه تو انديشي ، حکم آنچه تو فرمايي
فکر خود و راي خود ، در عالم رندي نيست
کفرست در اين مذهب ، خودبيني و خودرايي
حافظ شب هجران شد ، بوي خوش وصل آمد
شاديت مبارک باد ، اي عاشق شيدايي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
اي پادشه خوبان ، داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد ، وقت است که بازآيي
دائم گل اين بستان ، شاداب نمي ماند
درياب ضعيفان را ، در وقت توانايي
ديشب گله زلفش با باد همي کردم
گفتا غلطي بگذر ، زين فکرت سودايي
صد باد صبا اينجا ، با سلسله مي رقصند
اينست حريف اي دل ، تا باد نپيمايي
مشتاقي و مهجوري ، دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد ، پاياب شکيبايي
اي درد توام درمان ، در بستر ناکامي
وي ياد توام مونس ، در گوشه تنهايي
در دايره قسمت ، ما نقطه تسليميم
لطف آنچه تو انديشي ، حکم آنچه تو فرمايي
فکر خود و راي خود ، در عالم رندي نيست
کفرست در اين مذهب ، خودبيني و خودرايي
حافظ شب هجران شد ، بوي خوش وصل آمد
شاديت مبارک باد ، اي عاشق شيدايي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
مرا محکوم کردند به جرم اينکه گلي چيده بودم چون دستانم بوي گل مي دادُ. اما هيچ کس فکر نکرد شايد گلي کاشته باشم.*******
يه روز دل نشست و با خودش فکر کرد که از اين به بعد سنگ شه سنگ شدو رفت ميون سنگها نشست اماُُُعاشق سنگها شد.**********
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
وقتي به هيچ طريقي قادر نيستم به کسي كمك كنم ، حتما براي او دعا مي كنم/ شكر گزارم كه خداوند هر انچه را كه از او مي طلبم ، به من نمي دهد/ اگر چه از هر چيزي بهترينش را ندارم ، ولي از هرچه كه دارم ، بهترين استفاده را مي نمايم / کمرنگ باشيم ولي دو رنگ نباشيم/
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
اگر بخواهيم مي توانيم آنقدر خوب باشيم که خوبي از ما درس بگيرد آنقدر مهربان باشيم که مهرباني از ديدن روي ما احساس حقارت کند. آنقدر با صفا باشيم که صفا ،صميمت و عشق را از نگاه ما بياموزد. اگر بخواهيم مي توايم صميميت کودکانه مان را حفظ کنيم و موج شادي را در درياي با صداقت چشمها بنشانيم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
گر همچو من افتاده اين دام شوي اي بس که خراب باده

و جام شوي ما عاشق و مست و رند و عالم سوزيم

با ما منشين و گرنه بد نام شوي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد من كه مي دانم كه تا سرگرم بزم و مستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد پس چرا عاشق نباشم..... من كه مي دانم به دنيا اعتباري نيست نيست بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست من كه مي دانم اجل ناخوانده و بيدادگر سرزده مي آيد ، راه فراري نيست نيست پس چرا ..... پس چرا عاشق نباشم...؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
شبي به من گفتي که شب باش
من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود
گفتم که شب شب ميشوم
به اميد انکه فانوس شبم باشي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
دل من دير زماني است که مي پندارد
دوستي نيز گلي است
مثل نيلوفر و ناز
ساقه ترد و ظريفي دارد
بي گمان سنگدل است انکه روا ميدارد
جان اين ساقه نازک را دانسته بيازارد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
به چشماي تو سوگند
كه عشقت واسه من رنگ جنونه
به چشماي تو سوگند
كه عشقت مثل اتيشه تو قلبم مثل خونه
اگه يار تو باشم با همين دستهاي خستهام
واسه تو لونه مي سازم تو همين قلبه شكستم
به چشماي تو سوگند به چشماي تو سوگند
من انقدر پر عشقم
من انقدر پر دردم
كه عاشقاي دنيا نمي رسن به گردم
اخ ديگه خواب تو چشام نيست
اميدي تو نگام نيست
پر از دردم و اي واي
كه درمون سر رام نيست
يه درمون سر رام نيست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی | 
اين دختره –
که از همه دل ميبره –
اينجوري تنها ميپره –
مثل فرشته هاس ببين ، رو زمين همتا نداره –
صورت اون قشنگترين ، ماه اينجا معني نداره –
چشماش به رنگ شب ولي* ، امان ز سرخي لباش ، کم از معما نداره -
با اينهمه ناز و ادا ، توي زمين و آسمون ، تک تک ، تا نداره –
قربون اون ميرن همه ، هر جا بره هر جا باشه ، انگار بجز مادر اون هيچکسي رعنا نداره –
ديوونه هاش هزار هزار ، تو کوچه ها خيابونا ، روي لبش واسه اونا حرفي بجز نا** نداره –
ID و همراه هم داره ، واسه پسرها نداره –
شماره هاي رنگارنگ ، بسوي اون راه نداره –
خوشتيپ و ماشين ميبينه ، واسه رفتن پا نداره –
واسه نه گفتن به همه ، خجلت و پروا نداره –
سرش به کار خودشه ، با کسي دعوا نداره –
توي دل مهربونش ، هيچ پسري جا نداره –
نگاه اون به آسمون ، عشقي تو دنيا نداره –
اما ...
خوشگلترين دختر شهر ، ره به دل ما نداره –
حسرت داشتنش ولي پيش ما معني نداره –
نگام بسوي ديگرون ، رو چشم ما جا نداره –
با همه خوبياش ولي ، بخواد نخواد بيخياليم ، فرقي واسه ما نداره
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی پناهی |