![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
صد بار بدی کردی دیدی ثمرش را
نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد من كه مي دانم كه تا سرگرم بزم و مستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد پس چرا عاشق نباشم..... من كه مي دانم به دنيا اعتباري نيست نيست بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست من كه مي دانم اجل ناخوانده و بيدادگر سرزده مي آيد ، راه فراري نيست نيست پس چرا ..... پس چرا عاشق نباشم...؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
كاش آن لحظه كه تقديم تو شد هستي من ،
مي سپردم كه مراقب باشي، جنس اين جام بلور است ، پر از عشق و غرور است، بازيچه شود ميشكند..... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديدو گرانقيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت .ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان، يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد.مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است.به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو ، جائي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخ دار به زمين افتاده بود،جلب كرد.پسرك گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور ميكند.برادر بزرگم از روي صندلي چرخ دارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم.مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد.
*در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند ! * خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم ، او مجبور مي شود كه پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.
گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس، به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
تا كي ؟
تا كي مي خواي بگي نميشه ، نمي تونم ، خسته شدم. تاكي ؟ تا كي مي خواي بگي حوصله هيچ چيز و هيچ كس رو ندارم ، از اين زندگي بيزارم. تا كي ؟ تا كي مي خواي بگي زندگيم تكراري شده ، ديگه نمي خوام زنده باشم. تا كي ؟ تا كي مي خواي به ديگران هي غر بزني و گله كني .آخه اونا چه گناهي دارن؟ ! تو نمي توني بگي تا كي ادامه داره ، چون خودت خواستي كه اينطوري باشي.پس ادامه داره تا بي نهايت...... خودت خواستي زندگيت كسالت آور باشه و خسته كننده ... خودت خواستي همه از تو دور باشن و هيچ دوستي نداشته باشي. خودت خواستي صبح تا شب گوشه خونه كز كني و هيچ كس رو تو اتاقت راه ندي و فقط به آسمون نگاه كني و منتظر معجزه باشي اصلاً تا حالا فكر كردي از خودت چي مي خواي؟ اصلاً تو كي هستي ؟؟ براي چي آفريده شدي ؟؟ اگه تو نبودي ، چي ميشد ، چي از دنيا كم مي شد؟؟ صبح تا شب همه اين سؤالها رو تو ذهنت مرور ميكني و لابد هي به خودت لعنت مي فرستي كه اصلاً چرا متولد شدي ؟؟ يه خودكار بر ميداري، روز تولدت رو تو تقويم زندگيت خط مي زني و تازه فكر ميكني كه كلي هم شاهكار كردي !نه جونم ! اين رسمش نيست . اين جوري نميشه .كارو از ايني كه هست بدتر نكن، حالا كه زنده اي ، پس زندگي كن اگه مرتب بد شانسي مياري ،اگه اطرافيان متلك بارت ميكنن و تحويلت نمي گيرن .اگه كاملاً نا اميدي و گذشته و حال و آينده اذيتت ميكنه... فقط به خاطر اينه كه تا حالا خودت رو نديدي ... اصلاً نمي دوني تو سرت چي ميگذره ؟؟اگه يه دور زندگيت رو مرور كني ، اگه به خطا هات فكر كني و سعي كني ديگه تكرارشون نكني ... اگه عاقل باشي و از عقلت كمك بگيري ، آرامش ابدي براي توست... براي توئي كه وقتي به خودت رجوع كني ميبيني يه عالمه استعداد نا شكفته در تو وجود داره كه به يك شرط بروز ميكنه " اگه تو بخواي " !آره درسته . اگه تو بخواي ، مي توني ثروتمند ترين ، عالم ترين ، خوشبخت ترين ، نازنين ترين و خلاصه بگم تك موجود زنده و زيبائي باشي كه همه با انگشت نشونش بدن و بهش بگن : آفرين !!اگه تو بخواي ، همه دنيا مال توست ! فقط اگه تو بخواي ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق ایم خجل گردم از ان گرچه تفسیر زبان روشن گر است لیک عشق بی زبان روشن تر است چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق امد قلم در خود شکافت علت عاشق ز علت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
اوقات خوش ان بود که با دوست بسر شد
باقی همه بی حاصلی بی خبری بود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
پیر ما گفت :خطا در قلم صنع نرفت
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
مقدس ترين کلمه خداوند ... زيبا ترين کلمه عشق ... پر احساس ترين کلمه محبت ... پر معني ترين کلمه نگاه ... عالي ترين کلمه دوستي ... تلخ ترين کلمه جدايي ... دردناک ترين کلمه خيانت ... بدترين کلمه تمسخر ... عاشقانه ترين کلمه ...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
وقتي ستاره من شدي هنوز هيج تلسکوپي تورو نديده بود.....وقتي دروازبان دلم شدي هنوز خط هيچ دروازه اي رانکشيده بودند...... وقتي دلم به چشمان تو ميدان داد هنوز کسي درست نميداست دايره چيست....وقتي رنگين کمان صدايت کردم همه به آن چيزي که بعد از باران در ميآمد مي گفتند مهمان هفت رنگ ناخوانده.... وقتي مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود.... وقتي توزيباي من شدي هنوز نيمي از ماه براي کلي از دنيا ناشناخته بود.....وقتي صدايت کردم هنوز کسي معني انعکاس صدا درکوه را نمي فهميد من درکوه صدايت کردم و همه از صدايي که برگشت ترسيدند و من شادمان شدم ازاينکه هيچ رقيبي تو را ازمن نخواهددزديد وقتيييييييييييييي......................
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
وقتي خدا به تو ميگه : باشه ! دقيقاًهمون چيزي رو که ميخواي به تو ميده .. وقتي ميگه : نه ! .. يه چيز بهتر به تو ميده و وقتي ميگه : صبر کن ، داره بهترين چيز رو براي تو آماده ميکنه !!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
باز هم مي نويسم چون هنوز هم تو مي خواهي كه بنويسم
مي دوني زموني همه رو از عشق منع مي كردم وقتي يكي مي گفت:اگه آدم عاشق باشه ديگه هيچ چيزي غير از معشوقش براش اهميت نداره بهش مي خنديدم مي گفتم بابا اينها هم حوصله دارن عشق مگه الكيه، مگه با يك نگاه هم مي شه دل اسير بشه حالا كه دلم اسير شد مي بينم آره به سادگي يك نگاه مي توان عاشق شد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر حذر باش که سر شکند دیوارش |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
كاش آن لحظه كه تقديم تو شد هستي من ، مي سپردم كه مراقب باشي،
جنس اين جام بلور است ،پر از عشق و غرور است، بازيچه شود ميشكند..... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
خونه خالي خونه غمگين خونه سوت و کور بي تو
رنگ خوشبختي عزيزم ديگه از من دوره بي تو مه گرفته کوچه هارو اما سايه تو پيداست ميشنوم صداي شب رو، ميگه اون که رفته اينجاست تو با شب رفتي با شب مياي از ديار غربت توي قلب من مي موني پر غرور و پر نجابت تو با شب رفتي با شب مياي از ديار غربت توي قلب من مي موني پر غرور و پر نجابت حالا دست من تنها شعر دستامو ميخونه حس خوبه با تو بودن تو رگاي من ميمونه حالا دست من تنها شعر دستامو ميخونه حس خوبه با تو بودن تو رگاي من ميمونه خونه خالي خونه غمگين خونه سوت و کور بي تو رنگ خوشبختي عزيزم ديگه از من دوره بي تو مه گرفته کوچه هارو اما سايه تو پيداست ميشنوم صداي شب رو، ميگه اون که رفته اينجاست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کار مي توان کرد... خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزارسال زيسته است و آنکه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به کارش نمي آيد. و آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يک مشت زنگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد اما... اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد. روي چمن خوابيد. کفش دوزکي را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسي که هزار سال زيسته بود! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
به چشمانت بياموز هر کسي ارزش ديدن ندارد؛ به چشمانت بياموز که به چشم به راه بودن عادت نکند ؛ بياموز که به در خيره نماند . به چشمانت بياموز که براي هر کسي بيخواب نشود. به زبانت بياموز که هر اسمي ارزش جاري شدن ندارد . به زبانت بياموز به هر کسي نگويد دوستت دارم . به لبانت بياموز هر لبي ارزش بوسيدن ندارد. به پاهايت بياموز هر راهي ارزش رفتن ندارد ، به آن دو بياموز که به رفتن عادت نکند . به اشکهايت؛ آن مرواريد ها که بسيار عزيزهستند بياموز که براي هر کسي نريزند. به گيسوانت ؛ آن موج سياه بياموز که براي هر کسي افشان نشود . به دستانت بياموز ؛ به آن دو بياموز که هر دستي ارزش لمس کردن را ندارد. به قلبت بياموز هميشه عاشق باشد ولي عاشق هر کسي نباشد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ئلي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي ترو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
همه لحظه ها زيبا هستند, فقط تو بايد پذيرا و تسليم باشي.همه لحظه ها نعمتند, فقط تو بايد قادر به ديدن باشي. همه لحظه ها ميمون و مبارکند, اگر تو با حق شناسي عظيم بپذيري, هرگز هيچ چيز عيب نخواهد کرد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
نمره 20 كلاس رو نمي خوام
بهترين هوش و هواس رو نمي خوام چشاي يه كمي شيطون نمي خوام موهاي خيلي پريشون نمي خوام عشق مخفي عشق پنهون نمي خوام آره تنهام ولي مهمون نمي خوام من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام عاشقي با قد رعنا نمي خوام چشاي خوشگل و گيرا نمي خوام دوست دارم قايق سواري رو ولي جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام بي تو هيچ چيزي از عالم نمي خوام تو فرشته اي من آدم نمي خوام مي دونم خيلي زيادي واسه من هميشه عادتمه كم نمي خوام نه نمي خوام نمره 20 كلاس رو نمي خوام بهترين هوش و هواس رو نمي خوام بي تو وعده بهشت رو نمي خوام تو كه نيستي سرنوشت رو نمي خوام يكي پرسيد اگه آخرش نشه ؟ حتي اين خيال زشت رو نمي خوام من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام بي تو هيچ چيزي از عالم نمي خوام تو فرشته اي من آدم نمي خوام مي دونم خيلي زيادي واسه من هميشه عادتمه كم نمي خوام از خدا يه عشق تازه نمي خوام اون كه مي گه اهل سازه نمي خوام من فقط مي خوام تورو داشته باشم واسه اينم اجازه نمي خوام نمره 20 كلاس رو نمي خوام بهترين هوش و هواس رو نمي خوام نامه هاي راه دورو نمي خوام عاشقهاي جورواجور رو نمي خوام واسه چي برم ستاره بچينم؟ ماه من ماه من ماه من تويي نور رو نمي خوام |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه منهيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود.اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.۶هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود. ۷هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران. تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر ميتواني شكر گزار باشي.به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.هميشه افرادي هستند كه تو را ميآزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني.خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را ميشناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق ميافتد كه انتظارش را نداري |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد .يک پسر خوب تا زماني که يک خانم محترم کنارش نشته با سرعت بالاي ۵ کيلومتر در سال حرکت نميکند .يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از ۲ به ۴ ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند.يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد.يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد .يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد .يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند .يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود .يک پسر خوب دکمه هاي پراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند .یک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزد .یک پسر خوب روزي ۳بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند .يک پسر خوب بيشتر از ۵ دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري) .يک پسر خوب ۲ساعت در حمام آهنگ جوادي يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند.يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد .يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند .يک پسر خوب از سن ۱۴ سالگش از پدرش پول تو جيبي نگرفته و خودش کار ميکند .یک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر ۱۰۰ سالگي خود باشد .يک پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال و خدايي نکرده وب لاگ نويس شد بر حسب اتفاق از هر ۱۰ کامنت او ۹ عددش متعلق به دختران نيست .(ا ستثناء دارد البته...).يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و نيما و ... بگويند .يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو و خشک خود را جر نميدهد .يک پسر خوب هر روز ساعت ۶ بيدار شده و حد اکثر تا ساعت ۷:۳۰ سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و براي صبحانه به خانه مي آورد .يک پسر خوب اگر ۵ بار مکرراْ براي خريد از خانه يرون رفته و باز هم با يک ليست ۳ متري مواجه شد غرغر نميکند .يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غدا خوردن مي نمايد .يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد .يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايي که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمي آورد.یک پسر خوب تا قبل از سن ۳۰ سالگي فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون ميکند .يک پسر خوب تا قبل از ازدواج ۵۰ بار عاشق نشده و هر دفعه ادعاي وحدت در عشق نميکند .يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس ۱۱۰ تماس حاصل مي کند.يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد .يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتنا ميکند.يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به ۱۳ ماه دهانش بوي تلفن نميدهد .يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و ۶ متر به بالا نميپرد .يک پسر خوب هيچ گاه بوي عطر مشکوک از قبيل زنانه نميدهد .يک پسر خوب براي رفتن به مراسم خواستگاري لااقل دو عدد ميني بوس تهيه ميکند.يک پسر خوب موقع رفتن به خواستگاري براي نشان دادن عظمت خانوادگي گذشته از تمامي فاميل هاي درجه ۱-۲-۳-۴ و الي آخر از آقا رضا بقال محترم محله٬ حاج علي قصاب محترم و ما بقي کسبه محل به دليل دارا بودن تجارب بالا دعوت بعمل مي آورد .يک پسر خوب براي شروع زندگي مشترک نياز به عشق و محبت دو طرفه نداشته و فط کافيست عمه خانم بزرگ فاميل تائيد کنند دختر شمسي خانم خاله مادرشون دهانش بو نميدهد و شوهر داري بلد است .يک پسر خوب راي حفظ حرمت فاميل عظيم الشان پا روي عشق و دلش گذاشته و با دختر عموي که به خواست خدا دماغش به قاعده چماق و هيکلش به سان خرس است مزدوج ميشود .يک پسر خوب عيد به عيد يادش نمي افتد که بايد دندانهايش را مسواک بزند و اين کار را هر شب انجام ميدهد .یک پسر خوب در کلاس درس و در حضور تني چند از خانمهاي محترم شستش را تا انتها در دماغ مبارک فرو نميکند و يک چرخش دوراني به آن نميدهد .يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه ۳ ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند .يک پسر خوب بجاي سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويي اقتصادي کرده باشد .يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامي٬وزارت بهداشت٬ وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد .يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد .يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند .یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد .يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني ۱۸ تا ۲۸ سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
اگر يک کم فکر کني مي بيني زندگي ارزش زنده بودن را نداره اگر يک کم بيشتر فکر کني مي بيني زندگي ارزش مردنم نداره اما اگر خيلي فکر کني مي بيني مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن نداره هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات باشه پس هميشه سعي کن قدر |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط علی پناهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|